خبر دفاع مقدسمهمان ویژهدفتر یارانتصویر عشقبرگی از شقایقدر پرتوی رهبریدر مکتب روح اللهکلام نورکلام ماندگارمشهد الشهداءیاد ایامصفحه اول
   
 

 

دوشنبه ۱۵ شهريور
سایر عناوین خبری امروز

قتل دلخراش فرزند و عروس فرمانده جنگ‎های نامنظم دفاع مقدس

زندگينامه شهيد ابراهيم اميرعباسي در برنامه «باستاره‌ها»

يادواره سرداران شهيد همدان در دانشگاه بوعلي برگزار مي‌شود

برگزاري يادواره شهداي دانشجو شهرستان مهريز

انتشار كتاب‌هاي دفاع‌مقدس، نبايد در انحصار ناشران دولتي باشد

مجموعه شعر دفاع مقدس «پابرهنه تا ماه» فردا بررسي مي‌شود

کارگاه نمایشنامه نویسی دفاع مقدس در خرم آباد برگزار شد

سينماي دفاع مقدس، شناسنامه ملي سينماي ايران است

شهادت جانباز شيميايي ؛راميان

شهادت جانباز جنگ تحميلي در آمل

يادواره شهيد فهميده و شهداي دانش آموز شهرستان اراك برگزار شد

انتشار 113 عنوان كتاب انقلاب و دفاع‌مقدس در 2 ماه گذشته

مسابقه وبلاگ نویسی دفاع مقدس در کشور برگزار می شود

ساخت بزرگترين مجموعه تلويزيوني دفاع مقدس استان زنجان

درس آشنايي با دفاع مقدس در 5 دانشگاه دولتي كشور ارائه شده

ارسال شده در تاریخ : 1386/10/08 ساعت: 16:02

جهاد در روزهاي صلح

جوهره‌ي حيات انسان ايمان است؛ ايماني كه خاست‌گاه عمل اوست، و اين ايمان، برآمده از اختيار انسان است؛ انا هديناه السبيل، إما شاكراً و إما كفوراً. اختيار انسان به حق و باطل تعلق مي‌يابد و در ميانه‌ي اين مؤمني‌ها و كافري‌ها است كه انسان معنا مي‌گيرد و هجرت و هبوط مي‌يابد، و آن چه اين ميان فاصل صالح و طالح است، هم‌آنا اختيار ايمان به غيب است.

مشيت الاهي تحقق كلمه‌ي توحيد بر كره‌ي ارض در كشاكش ميان حق و باطل است. اين اتفاق نه به تمامي به اعجاز، كه به ولايت، فيض و امداد حضرت الاه، جل و علاء، و اختيار، ايمان و جهاد انسان صورت مي‌گيرد؛ جهادي كه عرصات آن در پهنايي از وجود مجاهدان خدا، تا صفحه‌ي انديشه‌ي آن‌ها، تا سامان‌ها حيات اجتماعي ايشان، تا بروزات فرهنگي آن اجتماع، و تا عمق ميادين نبرد مسلحانه گسترده است، و اين جهاد سرمدي را مرز و پاياني نيست.

جوهره‌ي حيات انسان ايمان است؛ ايماني كه خاست‌گاه عمل اوست، و اين ايمان، برآمده از اختيار انسان است؛ انا هديناه السبيل، إما شاكراً و إما كفوراً. اختيار انسان به حق و باطل تعلق مي‌يابد و در ميانه‌ي اين مؤمني‌ها و كافري‌ها است كه انسان معنا مي‌گيرد و هجرت و هبوط مي‌يابد، و آن چه اين ميان فاصل صالح و طالح است، هم‌آنا اختيار ايمان به غيب است.

 فرشته‌گان مقرب بر اختيار انسان خرده گرفتند كه به فساد و خون‌ريزي منتها مي‌شود و از فرارسيدن دوران انحطاط در عالم خلق و ضلالت نسل‌ها بيم داشتند، و حضرت الاه، جل علاء، از غيب چيزي مي‌دانست كه ايشان را نياموخته بود؛ و كشاكش ميان حق و باطل، و دوران جهاد بر كره‌ي ارض از هم‌اين جا آغاز شد.

 جهاد يك اختيار است؛ اختياري كه از ايمان انسان به غيب بر مي‌آيد و اين سان است كه قدسيت عالم غيب از مجراي آن ايمان و اختيار تا وجود و بيان مجاهدان خدا، و تا رزم و سلاح و ابزار و آوردگاه جهاد آن‌ها سرايت مي‌يابد، و آفاق عالم شهادت را در دل نشئه‌ي غيبي عالم پيش مي‌برد.

 جهاد يك وظيفه‌ي عمومي نيست، و نه يك حرفه‌ي سازماني و نه حتا يك نظامي‌‌گري صرف، يا تلاشي مستمر در پي آرماني والا؛ جهاد عهدي است كه از تلقاي حضرت الاه، جل و علاء، و توبه‌ي انسان برآمده است؛ انسان به سوداي بقا در اغواي شيطان لغزيد و بر زمين هبوط كرد و به غيب مبتلا شد؛ حال " انسان تائب" به كلمات جهاد در ميدان نبرد در رجم ابليس است تا به شهادت و فنا به مستقر خويش هجرت كند؛ فتلقي آدم ربه بكلمات فتاب عليه، إنه هو التواب الرحيم.

جنگيدن براي نظامي‌هاي حرفه‌اي يك حرفه است؛ يك ممر معاش، امكاني براي جولان غضب، مجال استيلايي نظم‌آلود بر فرودستان، و در نهايت يك عرق سرزميني. ذات نظامي‌گري با نفي اختيار انسان هم‌راه است؛ سلب اختيار از مادون و اطاعت‌پذير خواستن او در سلسله‌ي مراتب، و سلب اختيار از دش‌من و غلبه‌ي قهرآلود بر او و اراده‌اش. هم‌اين نفي اختيار است كه جنگ را واقعيتي غيرانساني و غيراخلاقي مي‌دارد، و رزم و سلاح و ابزار و آوردگاه نبرد را ناخواستني و هول‌ناك.

 نظامي‌هاي حرفه‌اي سال‌هايي از عمر خويش را در مدارس و دانش‌كده‌هاي نظام مي‌گذرانند، و كشتن و برانداختن مي‌آموزند. سال‌هاي بعدي زنده‌گي نظامي‌هاي حرفه‌اي در ميانه‌ي پادگان‌هاي نظامي و خانه‌هاي سازماني مي‌گذرد؛ به اين دل‌خوشي كه جنگي در نخواهد گرفت و آن‌ها كسي را نخواهند كشت. و تمام طول جنگ در اين اميد سر مي‌شود كه جنگ به پايان خواهد رسيد و آن‌ها از برانداختن پادگان‌ها، خانه‌هاشان را بنا خواهند كرد؛ هيچ‌كس كتمان نمي‌كند كه حتا نظامي‌هاي حرفه‌اي براي صلح مي‌جنگند.

 دوكوهه هم پادگاني بود كه در زمان صلح به دست نظامي‌ها‌ نابود شد؛ جنگ براي نظامي‌ها به پايان رسيده بود و از ويرانه‌هاي گردان كميل و حمزه و مسلم، خانه‌هاي سازماني آدم‌هايي بنا شد كه پر از اين دل‌خوشي اند كه جنگي درنخواهد گرفت و آن‌ها كسي را نخواهند كشت. ارتشي‌هايي كه با خون‌سردي دوكوهه را نابود كردند آن را پادگاني نظامي و ناخواستني مي‌دانستند كه پس از پايان دوران جنگ مي‌شد آن را به جايي مفيدتر و صلح‌آلود بدل كرد.

 دوكوهه براي بسيجي‌ها اما، يك پادگان متروكه‌ي قابل تخريب نبود؛ آسمان‌شهري بود كه در دل خيابان‌ها و ساخت‌مان‌ها و زمين‌ صبح‌گاهش، و از ميان سال‌ها جهاد اصغر و اكبر مجاهدان خدا، " انسان تائب" بر آن ظهور كرده بود. دوكوهه نماد جهاد سرمدي " انسان تائب" بود؛ شهري كه خير و شر از شهرهاي ديگر تا آن‌جا امتداد مي‌يافت، اما اين اختيار و ايمان و جهاد آدم‌هاي آن بود كه آن‌ شهر و ساكنانش را از دنياي اطراف منزه مي‌كرد و به قطعات حقيقي تاريخ عالم متصل مي‌ساخت.

 آن‌ها كه دوكوهه را نابود كردند، جنگ را پايان‌يافته تلقي مي‌كردند؛ غافل از اين كه جهاد در راه خدا هماره است، و نبرد ميان حق و باطل را پاياني نيست. اين نبرد بي‌مرز و سرمدي در پهنايي به وسعت وجود مجاهدان خدا، تا صفحه‌ي انديشه‌ي آن‌ها، تا سامان‌هاي اجتماعي حيات ايشان، تا بروزات فرهنگي آن اجتماع، و تا عميق ميادين نبرد مسلحانه استمرار دارد؛ كل ارض كربلاء و كل يوم عاشوراء.

 آدم‌هايي كه در دهه‌ي شصت هجري در ساخت‌مان‌هاي كميل و حمزه و انصار و عمار و ذوالفقار مي‌زيستند، در تولاي امام زمان‌شان براي اداي تكليف ازلي انسان مي‌جنگيدند، و نه فيصله‌ي جنگ، يا برتري در ديپلماسي بر يك هم‌سايه‌ي متجاوز، يا حتا رسيدن به يك صلح شرافت‌مندانه؛ تكليف آن آدم‌ها رفع فتنه از عالم و نابودي استكبار و طاغوت‌ها بود؛ و اين آرمان چه آن زمان و چه اين زمان برجاست.

 تا زماني كه ابليس در اغواي خلق است، و طاغوت و استكبار‌ زنده است سخن از صلح ياوه‌ و تسويلي بيش نيست؛ " انسان تائب" از طلب بقا – به خوردن ميوه‌ي ممنوعه – توبه كرد و در كوران آتش جهاد تن به فنا سپرد، اما توبه‌ي او هنوز به سرانجام نرسيده است؛ پرچم سرخ هنوز، بر فراز مزار حضرت سيدالشهداء، عليه‌السلام، در اهتزاز است، و امام، عليه‌السلام، هنوز از ميان ما غائب است؛ و طاغوت ،گستاخ‌تر از هميشه، پهناي حيات انسان را در استيلاي خويش دارد و در دش‌مني با اسلام نقاب از چهره افكنده است.

 وضعيت ذاتي ميان حق و باطل نبرد است و نه صلح؛ و اگر زماني صلح و آتش‌بس ميان اسلام و كفر درمي‌گيرد، برهه‌اي است براي حفظ اصل اسلام تا يورشي مجدد بر كفر. اين نه به معناي آشتي با باطل است و نه به معناي پايان جهاد و بر زمين نهادن سلاح و سپردن عرصه‌ي حيات و انديشه و فرهنگ انسان به طاغوت و استكبار.

 امام، عليه‌السلام، به شمشير ظهور خواهد كرد؛ انشاءالله؛ چه آن زمان استضعاف از ميان رفته است و حجت بر همه‌گان تمام شده است. آن زمان انسان‌ها ميان ايمان و كفر يكي را از سر اختيار برگزيده‌اند،‌ و ابتلاي آنان به باطل نه از سر جهل و جبر كه از ايمان به ابليس است؛ و اين كشاكش و نبرد مؤمنين و مستكبرين است كه حق و باطل را از هم جدا مي‌نمايد و هر يك را در چهره‌ي تام خويش مي‌نماياند و حقيقت‌شان را عيان مي‌سازد.

عرصات مدام جهاد جز هم‌آن پهنه‌ي حيات انسان نيست؛ وجود او و انديشه‌اش، و سامان‌هاي حيات اجتماعي او، و بروزات فرهنگي اين اجتماع و در نهايت ميادين جنگ مسلحانه. عرصات جهاد اما مراتبي در غيب دارند و مراتبي به شهادت، و هر كس به اندازه‌ي سعه‌ي نشئه‌ي شهادت خويش حقيقت جهاد را در مي‌يابد؛ هم‌آن گونه كه فرشته‌گان تنها فساد و خون‌ريزي را از آن حقيقت دريافتند و حضرتش، جل و علاء، خطاب‌شان كرد: ألم أقل لكم إني أعلم غيب السماوات و الارض.

حقيقت جهاد غيب‌آلود است و رؤيت و روايت آن با ايمان ساخته است؛ ايمان به غيب و شهادت آن، كه اين تنها از اهلش ساخته است؛ الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون و الذين يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك و بالاخره هم يوقنون.

 

 

 

در عرصات و ابتلاي جهاد پرده‌هاي غيب از مقابل مجاهدان خدا پس مي‌نشيند و مراتب غيب در وجود ايشان به شهادت تحويل مي‌شوند؛ و در اين مجاهدت و استقامت است كه به بركت شهادت ايشان آفاق غيب براي ديگران نيز گسترده مي‌نمايد؛ ديگراني محصور در نشئات نازل شهادت. اين گونه است كه آسمان - انگار - در معارك قتال و بر مزار شهيدان راه خدا، به زمين نزديك‌تر مي‌نمايد و حال خوش‌تر است و فضا ملكوتي‌تر و دعا مستجاب‌تر.

 و اگر مشام غيب را نشناسي و در  عالم شهادت محجوب مانده باشي، معارك مدام جهاد برايت ناديدني است، و رد خاك‌ريزهاي سرمدي نبرد حق و باطل را نمي‌يابي، و خط مقدم جهاد را پيدا نمي‌كني. مي‌بيني كه جنگ در مرداد 1367 هجري ميان ايران و عراق پايان گرفته است و تو به خانه بازگشته‌اي و با طاغوت در صلح زنده‌گي مي‌كني؛ و دل‌خوشي كه صلح خواهد ماند و جنگي در نخواهد گرفت.

جهاد نه از باورهاي و دل‌مشغولي‌ها و شرايط آدم‌هاي شهر، كه از ولايت و فيض و توبه و اراده‌ي هماره‌ي الاهي نشأت مي‌گيرد، و در تولا و تلقي و توبه‌ي " انسان تائب" و ترك اختيارش در اراده‌ي حضرت الاه، جل و علاء، بر صفحه‌ي حيات او جاري مي‌شود؛ قل لو كنتم في بيوتكم لبرز الذين كتب عليهم القتل الي مضاجعهم. ناخوانده اگر باشيم در غفلت خواهيم ماند كه غيب عالم اين روزها در كدامين عرصات و در جان كدام مجاهدان خدا به شهادت تحويل مي‌شود، و در خواهيم ماند كه ايشان از كجا اختيار و ايمان و هدايت و استقامت خويش در ميادين جهاد اصغر و اكبر را مي‌يابند؟

امام، عليه‌السلام، مظهر غيب عالم است و سبب اتصال ميان عوالم غيب و شهادت، و اوست كه جريان عالم خلق و نبرد حق و باطل را در ولايت خويش بر دوش دارد، و خارج از اين ولايت هر چه هست، هبوط در صلح و غفلت و ضلالت و طغيان و بقا بر نيمه‌ي تاريك كره‌ي ارض است؛ من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهليه ...

 

به نقل از vatr.ir

مهدی فاطمی صدر

 

 
نسخه چاپی | این صفحه را برای دوست خود بفرستید
 
نام:
ایمیل:
نظر:
کد امنیتی:

 
صفحه اول  
ورود خبرنگاران افتخاری  
خبرنگار افتخاری سبکبالان باشید  

آرشیو

گفت و گو

شاعري که جنگ را عاشقانه مي‌سُراید

نبرد كركوك به روايت فرمانده عمليات «نيروى قدس»

جنگ سيم ارتباطي امام با تك‌تك مسلمانان دنيا بود

شهید سید مجتبی هاشمی به روایت معصومه رامهرمزی

اشکتان را نبینم

دلم مي‌خواد كبوتر بام حسين بشم من

عمليات مرصاد به روايت سردار سليم‌آبادي

آرشیو

گزارش

بازخوانی رمان های دفاع مقدس

درباره کتاب دا؛گزارشی بی نظیر از دفاع

تاكتيك‌هاي رزمندگان اسلام در عمليات مرصاد و نقش هوانيروز ارتش

اعتراف جهان به جنايات صدام و پيروزي سياسي ايران

واكاوي جنگ،عمليات بيت‌المقدس دو

روز شمار هفته اول جنگ

گزارش كامل نخستين همايش نقش اطلاعات عمليات در دفاع‌مقدس

گزارشی از مركز فرهنگي دفاع مقدس كرمانشاه

لشکر 27 محمد رسول الله (ص)، نقش اساسی و عملکردها

شجاعت‌هاي زنان ايران دوست و دشمن را متحيّر كرد