برگی از شقایق | خاطرات کوتاه | کتاب پزشکان | نتوانسته اند زخمی ها را بیاورند عقب
صفحه اولیاد ایاممشهد الشهداءکلام ماندگارکلام نوردر مکتب روح اللهدر پرتوی رهبریبرگی از شقایقتصویر عشقدفتر یارانمهمان ویژهخبر دفاع مقدس
   
متون کتاب ها خاطرات خاطرات کوتاه کتاب پزشکان
نتوانسته اند زخمی ها را بیاورند عقب

وقتی دیدیم الان است که عملیات شروع شود، خبری هم از تیم اضطراری نیست، بین همان چند اورژانسی که بود تقسیم شدیم. به هر اورژانی یک دکتر رسید. به یکی نرسید. قرار شد من به دو تا اورژانس برسم. شب، زیر آتش مدام باید بین این دو تا می رفتم و می آمدم. فکرش هم تنم را می لرزاند. فقط خدا خدا می کردم زخمی زیاد نباشد.

تمام شب، هر چه منتظر ماندیم، خبری نشد. زخمی بود؛ زیاد نبود. فکر کردم حتما مشکلی پیش آمده، نتوانسته اند زخمی ها را بیاورند عقب، مشکل که بر طرف شود همه را یک جا می آورند. تو این فکرها تا خود صبح هول و ولا داشتم. دم دمای صبح، کم کم سرو کله بچه های تیم اضطراری هم پیدا شد.

 

قطع وابستگی از اجانب... من یکی می مونم
 

 

در جهت ترویج  فرهنگ دفاع مقدس سبکبالان هيچ گونه محدوديتی

 نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] برای هيچ کس ندارد

قم-صندوق پستی 939-37185 / تلفن: 09123515126

INFO [AT] SABOKBALAN [DOT] COM

بهترین حالت نمایش: 1024 در 768 پیکسل