برگی از شقایق | خاطرات کوتاه | کتاب پزشکان
صفحه اولیاد ایاممشهد الشهداءکلام ماندگارکلام نوردر مکتب روح اللهدر پرتوی رهبریبرگی از شقایقتصویر عشقدفتر یارانمهمان ویژهخبر دفاع مقدس
   
متون کتاب ها خاطرات خاطرات کوتاه کتاب پزشکان
گفتند (( جبهه بوده.))
یکی یکی لکه ها را سابید. آبش کشید
یحتمل این یکی از دستت در رفته
اینو بخور، حالت جا بیاد.
باید یک هفته تحت نظر باشی
چه جوری ترکش خورده که شلوارش پاره نشده؟
تصور تنش ما آمد جلوی چشمم
شروع کرد دعای توسل خواندن
قیافه ت به دکترها نمی خوره
قطع وابستگی از اجانب...
نتوانسته اند زخمی ها را بیاورند عقب
من یکی می مونم
بیست و چهار ساعت، هزار و صد تا ترخیصی
کارش سخت ترین کار بود؛ مهمترین هم
کسی هم سر به سرش نمی گذاشت
شد اورژانس شناور
کیف کردیم از برنامه ریزیشان
گوشی دستمان آمد
چه حالی؟ قلبم داره می آد توی دهنم
پست امداد بزنیم توی درمانگاه عراقی ها
پست امداد جدیدمان توی خاک عراق
چرا زخمی نمی فرستید؟
قاطرها هم که راه نمی رفتند
آیه الکرسی می خوانم
شما کارتان نقص داشته
نصفه عمر شدیم تا گلوله را درآوردیم
یک بیمارستان بزرگ و مجهز
جراح قابلی بود. استاد دانشگاه
آن که کبدش پاره شده بود، مرده بود
دور از چشم حاجی، ریختیم دور
برگ های خیس زیرآفتاب برق می زنند
یک کوپه ی دربست به مان داد
ده- دوازده تایی سوره حفظ شدیم
دانش جوی مهندسی بود
عیدی امام است
تا مغز استخوانش می لرزید
به چهل تا دکتر خبر داد بیایند
نقاهتگاه خاصّ مصدومین روانی
از بی.بی.سی آمده بودند بازدید منطقه
لبه ی پاکت را آب دهان زد
ایشون همه ی زخمی ها را عمل می کنند؟
ها دکتر! می گه ویززز و رد می شه
اورژانس را با راکت زده بودند
این جا مریض قلبی که نیست
عراقی ها یک دفعه پادگان را منفجر کردند
دیدم قنوت گرفته
هنوز هم نفسش می گیرد
جهنمی هاش را می دین من؟
اورژانسشونو زده ن
دیدم نیشش تا بنا گوش باز است
یک روزونیم آن تو بوده ام
چرا به نیروی پزشک چادر داده ید؟
همه نوشابه مهمون من
شیمیایی توی آب بی اثر می شود
می پرسه خون ایرانیه؟
دم بیمارستان معطل بنزین شدم
دردش هم لذته. نیست؟
پدرآمرزیده ای اینو به این روز درآورده؟
یک کم دیرتر می آمد ، نمی ماند.
تمام تنش تاول تاول شده بود
اخوی پاشو. ببینم کجاته؟
می دانستم که می داند
خبر نداشت جبهه بوده ام
توی یک دشت سرسبز بودیم
من گروه خون O، علی A، مرتضی AB
بیمارستان درست کردیم
تا تهران همین جوری نگه ش داشتیم
سنگر فرماندهی تکمیل شد: پست امداد
از آمپول می ترسید
بی تجربه است. ازش بر نمی آید
عملیات چوب در سرمه دان
حالا که مونده یم ، لااقل بی کار نمونیم
دوروبرم کلی جنازه ی ایرانی و عراقی
دو شیفت اورژانس ، یک شیفت پشت بام
یک خمپاره خورده بود وسط شیار
تیم پزشکی نشتی اطلاعاتی داره!
عار داشت بگويد درد دارد
كجاته؟ مى تونى راه برى؟
هرچه عمليات پيش مى رفت، راه بيشتر مى شد
يك نقطه نورانى، توى زلالى چشم هاش لرزيد و گم شد
امدادگر... امدادگر!
پشت بيمارستان انبار مهمات بود
مسؤول بخش كجاست؟
از هولش نكرد لااقل تفنگ هاشان را بگيرد
او بود و يك اورژانس
به خانواده شهدا رسيدگى شود
شما آلوده اين. بايد دوش بگيرين
شيميايى ديگه چه صيغه ايه؟
موجى ها را هيچ كس تحويل نگرفت
دكتر كش را امتحان كرد. درست نبسته بودند
استادها مى گويند مقرّ لشكر آلوده است
مفقود مى بريم و مى آريم؟
اول نبض، تنفس، مردمك، فشار خون...
روزى يك آموبلانس تحويل مى دادند
اولين اورژانسى بود كه مى ساختيم
منو بفرست جنوب
نشستيم عقب. كوبيد تا اهواز
اولين جبهه رفتنم، اولين فرارم هم بوده
آمبولانس به كار نمى آمد
مگه كردى بلدى؟
اعلاميه كومله ها
پدر رنگش پريده بود
يومّا اعيونى الذّباب.
 

 

در جهت ترویج  فرهنگ دفاع مقدس سبکبالان هيچ گونه محدوديتی

 نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] برای هيچ کس ندارد

قم-صندوق پستی 939-37185 / تلفن: 09123515126

INFO [AT] SABOKBALAN [DOT] COM

بهترین حالت نمایش: 1024 در 768 پیکسل